مثال ایران افزایش فوتبال ازبکستان جام جهانی

مثال: ایران افزایش فوتبال ازبکستان جام جهانی کره جنوبی دیدار تدارکاتی اخبار ورزشی و نتیجه های مسابقات

گت بلاگز اخبار سیاسی و اجتماعی هنگامی که مسابقه وجود ندارد، آینده کشور الله‎بختکی می‎شود / عبدی

عبدی می گوید: اگر مسابقه عادی در عرصه سیاسی کشور عزیزمان ایران وجود داشت به احتمال زیاد بسیاری از نیروهایی که امروز بر مسند کار هستند، جای ارزش را با جوان ترها

هنگامی که مسابقه وجود ندارد، آینده کشور الله‎بختکی می‎شود / عبدی

عبدی: هنگامی که مسابقه وجود ندارد، آینده کشور الله‎بختکی می‎شود

عبارات مهم : ایران

اگر مسابقه وجود داشت، بسیاری از نیروهای موجود، جایشان را به جوان‎ها مي‎دادند

عبدی می گوید: اگر مسابقه عادی در عرصه سیاسی کشور عزیزمان ایران وجود داشت به احتمال زیاد بسیاری از نیروهایی که امروز بر مسند کار هستند، جای ارزش را با جوان ترها عوض می کردند.

هنگامی که مسابقه وجود ندارد، آینده کشور الله‎بختکی می‎شود / عبدی

به گزارش خبرآنلاین ؛ عوض کردن نسلی در عرصه سیاسی کشور عزیزمان ایران به کُندی انجام می شود. نمودار میانگین سن نمایندگان ادوار متفاوت مجلس شورای اسلامی و اعضای دولت از ابتدای انقلاب تاکنون روند صعودی را نشان می دهد. بعضی این شاخصه را یک حُسن می دانند چون حضور افراد با تجربه در عرصه تصمیم گیری، کشور را از پرداخت هزینه های آزمون و اشتباه مصون می دارد ولی در برابر گروهی هم هستند که راجع به سایه افکندن کم تحرکی و محافظه کاری بر عرصه سیاسی کشور هشدار می دهند.

اما عباس عبدی تحلیلگر پرسشها سیاسی نگاه دیگری دارد، او می گوید: قرار نیست به کسی گفته شود، کنار برود تا کس دیگری جای او بیاید. گردش نخبگان جز با مسابقه آزاد و منصفانه در درون احزاب انجام نخواهد شد ولی در کشور عزیزمان ایران این اتفاق نمی افتد. بر همین اساس آینده کشور الله بختکی خواهد بود!

عبدی می گوید: اگر مسابقه عادی در عرصه سیاسی کشور عزیزمان ایران وجود داشت به احتمال زیاد بسیاری از نیروهایی که امروز بر مسند کار هستند، جای ارزش را با جوان ترها

مشروح این گفت و گو را در ادامه بخوانید.

***

از اول انقلاب تاکنون میانگین سن نمایندگان مجلس شورای اسلامی و اعضای هیأت دولت زیاد کردن پیدا کرده است و چرخش نیروها در ارکان حاکمیت و آمدن نیروهای جوان به عرصه مدیریت های کلان کشوری و کادرسازی جهت آینده یک ضرورت محسوب می شود. به نظر شما امکان دارد که حد و مرزی جهت بازنشستگی سیاسی در کشور عزیزمان ایران تعریف شود یا خیر؟ آیا این مسئله عرفي پذیرفته شده است در دنیا است که به عنوان نمونه سنی جهت بازنشستگی سیاسی تعیین شود؟

در کشورهای توسعه یافته فعالیت سیاسی بدون سقف سنی انجام می شود و هیچ قاعده ای هم برایش نیست. البته ما دو سطح کنش سیاسی یعنی «اجرا» و «نظر» را باید از یکدیگر متمایز کنیم. جهت نمونه “هنري کسينجر” کسی است که بیش از 90 سال دارد و می تواند در عرصه سیاسی اظهارنظر کند. در واقع فعالان سیاسی هیچ وقت بازنشستگی ندارند، هر چه جلوتر می روند ممکن است اظهارنظرهایشان زیاد مورد توجه قرار گیرد و اثر هم بر سیاست بگذارد. ولی در سطح اجرا، قضیه تفاوت می کند و گردش نخبگان مهم است.

هنگامی که مسابقه وجود ندارد، آینده کشور الله‎بختکی می‎شود / عبدی

تنها راه چرخش سیاستمداران در عرصه اجرا، وجود مسابقه در دولت و احزاب هست. هیچ قاعده ای نداریم که به کسی گفته شود، کنار برود تا کس دیگری جای او بیاید. قاعده این است که نفر دیگر بیاید و در رقابتی آزاد و برابر، نفر حاضر در عرصه سیاست را کنار بزند. در عصر اینترنت و کامپیوتر اصولا نیروهای جوان همه کاره میدان می شوند. بنابراین به طور طبیعی نیروهایی که پا به سن می گذارند کنار می روند ولی در کشور عزیزمان ایران چون مسابقه وجود ندارد، طبیعی است که نیروهایی که اول انقلاب 24، 25 سال داشتند و بر سر کار آمدند تا 80 سالگی هم در سرکار خواهند بود.

بازنشستگی سیاسی در کشور عزیزمان ایران نداریم، حتی هنگامی که کسانی مثل آقای ناطق نوری از این عرصه کنارگیری می کنند، مورد نقد قرار می گیرند و بارها و بارها و در هر دوره انتخاباتی به آنها اصرار می شود که به میدان اجرای سیاسی بازگردند. این یک حسن است یا عیب؟

عبدی می گوید: اگر مسابقه عادی در عرصه سیاسی کشور عزیزمان ایران وجود داشت به احتمال زیاد بسیاری از نیروهایی که امروز بر مسند کار هستند، جای ارزش را با جوان ترها

اگر آنها کلا سیاست را کنار بگذارند، می تواند عیب تلقی شود. چون قرار نیست کسی از عرصه سیاسی کنار برود. در واقع سیاست ورزی به معنای حضور در فاز عملی نیست. حضور نظری، بیان ایده و عقیده نیز تأثیر دارد.

اما اینکه از آنها تا 80 سالی و 90 سالگی درخواست شود بیایند کار اجرايي کنند -همچنان که راجع به مرحوم آقای هاشمی نیز همین واکنش‌ها وجود داشت-، یک شکست جهت جامعه ای محسوب می شود که نمی تواند یا اجازه نمی دهد که جوانانش اوج بیایند. اگر جوانان بی صلاحیت هستند، باز هم مسئولیتش به کسانی بر می گردد که در سنین بالاتری در قدرت قرار دارند و نتوانسته‎اند جامعه را طوری طراحی کنند که جوانان با مسئولیت و دارای صلاحیت تربیت شوند. اگر هم جوانان صلاحیت دارند ولی نمی توانند در مسابقه اوج بیایند؛ باز هم مسئولیتش به عهده کسانی است که در سنین بالاتری در قدرت قرار دارند.

معتقدم اگر مسابقه عادی وجود داشت، به احتمال زیاد بسیاری از نیروهایی که امروز بر مسند کار هستند، جایشان را با جوان ترها عوض می کردند. حالا اگر هم مسابقه باشد و کسی نتواند نیروهای موجود را در رقابتی آزاد و عادلانه کنار بزند خوب باید بمانند. ایرادی ندارد. مسئله شبیه ورزشکاران است.

هنگامی که مسابقه وجود ندارد، آینده کشور الله‎بختکی می‎شود / عبدی

یک ورزشکاری ممکن است در 30 سالگی مجبور به بازنشستگی شود چون جوان ها می آیند و جایش را می گیرند و او نمی تواند مسابقه کند و بدنش کشش ندارد تا خود را با این مسابقه تطبیق دهد یا آنکه دوست دارد عین زیدان در اوج کنار برود. ولی یک ورزشکار دیگری ممکن است توانمند باشد و تا 40 سالگی هم ورزش حرفه ای کند و کنار هم نرود و بتواند مسابقه کند. ما نباید به او بگوییم کنار برو! بنابراین مهم آن است که “رقابت” وجود داشته باشد.

به نظر شما با اوضاع کنونی در ایران، نگرانی از مديريت کشور در 10- 20 سال آینده محلي از اعراب دارد؟ چون هنوز در دولت شاهد حضور وزیران دهه شصت هستیم!

قطعا این وضع با بحران مواجه می شود چون مسابقه و گردش نخبگان نداريم. گردش نخبگان جز با مسابقه آزاد و منصفانه انجام نخواهد شد. اتفاقا سیستم از اینجا ضربه می خورد چون در فضای غیررقابتی نیروهایی سرکار می آیند که اساسا معلوم نیست که چه رفتاری از خودشان نشان می دهند. یک بخشی از این واکنش‌ها را در دوره احمدی نژاد دیدیم که نیرویی سر کار آمد که سیستم ابتدا در مورد آن فکر ديگري می کرد و انتظار واکنش‌ها ديگري از او داشت ولی در عمل با شکل دیگری از واکنش‌ها او مواجه شد.

پس وحشت و نگرانی وجود دارد؟

بله، حتما.

از آنجا که احزاب در کشور نهادینه نشدند باید چه کاری انجام داد تا این وحشت و نگرانی از آینده مدیریت کشور برطرف شود؟

راهش آزادی مسابقه هست. سیستم هایی که مسابقه در آنها نباشد نمی توانند خودشان را بازسازی کنند و با محیط و پرسشها تطبیق دهند و از بحران بیرون بیایند. حتی حزب کمونیستی چین حداقل این حسن را دارد که در درون حزب به طور محدودی این نوع مسابقه انجام می شود. آنجا این اتفاق می افتد ولی در کشور عزیزمان ایران این اتفاق هم نمی افتد. یعنی حتی یک سیستم نداریم که در درون آن یک نوع مسابقه شکل بگیرد و نیروهایی از درون خودش اوج بیایند. بر همین اساس آینده کشور الله بختکی خواهد بود.

امروز بعضی با افتخار می گویند تحزب در کشور عزیزمان ایران نهادینه نشده هست، راهکار جایگزین چنين تفکري چیست؟ آیا راهکار دومی داریم غیر از اینکه تحزب در کشور نهادینه شود و کادرسازی از طریق احزاب انجام شود؟

همانطور که گفتم در چين يک حزب واحد وجود دارد ولی در دیگر کشورها محل بروز این نوع مسابقه ها خارج از ساختار رسمی حکومت یعنی در درون حزب هست. در ساخت سیاسی رسمی نمی شود مسابقه انجام داد، آنجا باید عمل کرد و نتیجه مسابقه به آن انتقال یافته شود. بنابراین باید در ساختار سیاسی حزبی، مسابقه ها و فرود و صعودها انجام شود. یعنی یک نخست وزیر اول در حزبش است که از قدرت کنار گذاشته مي شود؛ این دیگر ربطی به ساخت سیاسی دولت ندارد و مسابقه و جابه جایی نخست وزیر در درون حزب بحران ها را به ساخت دولت انتقال یافته نمی کند. چون در حزب است که ابتدا جابه جایی ها صورت می گیرد و بعد به ساختار دولت انتقال یافته می شود. ولی در کشور عزیزمان ایران همه این پرسشها به ساختار دولت انتقال یافته می شود و ساختار دولت را ملتهب می کند و همین مسئله ناکارآمدی و مشکلاتی را که امروز می بینیم به وجود می آورد.

آیا غیر از نهادینه کردن تحزب جهت کادرسازی راهکار دیگری وجود دارد؟

راه دیگری وجود ندارد هر جای دیگری هم این کار انجام شود؛ در عمل و نهایت یک نوع حزب نانوشته و غیررسمی است که تعهدات و مسئولیت های حزبی را نمی پذیرد ولی می خواهد از منافع آن بهره مند شود.

با توجه به اینکه می گویند سابقه حزب در کشور عزیزمان ایران خیلی خوشایند مردم نبود و افکار عمومي از حزب ذهنیت منفی دارد چه کار باید کرد که این ذهنیت عوض کردن کند و راه جهت نهادینه سازی تحزب در کشور هموار شود؟

دلیلش این نیست که سابقه حزب در کشور عزیزمان ایران بد بوده هست. سابقه چه چیزی در کشور عزیزمان ایران خوب بوده که حالا تحزب بد باشد! مگر سابقه دولت ها خوب بود که حالا سابقه احزاب بد است؟! این به آن علت است که احزاب نمی توانستند استقلال نهادینه شده است داشته باشند. دولت ها چنین اجازه ای را به آنها نمی دادند.

در واقع به علت اقتدار و استقلال بیش از حد حکومت، اجازه شکل گیری چنین احزابی را نمی دادند بنابراین راهش این است که حکومت را در درجه اول تا حدی که می شود مسئول کرد، بعد متناسب با آن احزاب مستقل مدنی شکل بگیرند یا همین احزابی که هستند در همین قالب ها فعالیت کنند تا کم کم در فرایند بلندمدت این اوضاع اصلاح شود. ولی قبل از هر چیز فهم این مسئله اهمیت دارد. باید به یک تفاهم جدی برسیم که این مسئله ماست و باید دنبال راه حل باشیم آن وقت طبعا راه حلش هم پیدا می شود.

واژه های کلیدی: ایران | سیاسی | مسابقه | سال آینده | اخبار سیاسی و اجتماعی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs